ميرزا خانلرخان
209
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
از منزل عبد اللّه بيك هم هشتاد من جو بيرون آوردند كه معلوم شد در مدت پنجاه روز صد و هشتاد من از جو اسبها دزديده ، ذخيره كرده است . او را به چوب بستم و گفتم قدرى سرگين تازهء همان يابوى ششخانه را كه مىگفت پريده است ، آوردند دو سه مشتى به عبد اللّه بيك دادند خورد و تنبيه كاملى به عمل آمد . بعد ، از چوب باز كردند ، رفت مقعد يابو را هم بوسيد و عذرخواهى بسيارى از آن حيوان كرد . روز پنجشنبهء غرهء رجب . تازهاى كه قابل نوشتن باشد ، نداشت عصر رفتم به درهء شيخان فاتحه خوانديم ، آمديم . جمعهء دويم . تازهء قابل تحرير نبود . شنبهء سيم . ايضا تازهاى نيست . يكشنبهء چهارم . ابو القاسم خان تفنگدارباشى نواب و الا از مشهد مقدس آمدند براى سان افواج قاين كه در سيستان هستند . محمد وليخان رفته بود پيش او ، از من شكايت كرده بود . آقا عبد الوهاب هم رفته بود پيش او ، گفته بود محمد وليخان عريضه به نواب و الا نوشته است كه فلانكس هرشب مجلس عيش دارد و به كار دولتى نمىرسد . بعد محمد وليخان آمد رقمى از نواب و الا آورد كه ابو القاسم خان آورده بود ، به مضمون اينكه چرا محمد وليخان را مجبور به توقف قاين كردهايد . املاك او را بفروشيد و عيال او را با او برداشته به ارض اقدس بياريد . روز دوشنبهء پنجم . ابو القاسم خان آمد منزل من . قدرى از حالات محمد وليخان صحبت شد به او گفتم من كار او را به شما رجوع مىكنم . رسيدگى كنيد گفت : من نمىتوانم و ما همه مىدانيم كه اين مرد ديوانه است . روز سهشنبهء ششم . تازهاى نداشت ، مگر اينكه به صدر گفتم حتما بايد بفرستى همشيرهات بيايد جواب محمد وليخان را بدهد . گفت : مىفرستم .